خاکستر
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
موضوع بندی

خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 تیر ماه سال 1382
وقت کمه...
« کلاغی در ذهنم؛
سنگ‌پاره‌ای در دستم؛

من از خودم می‌ترسم. »

یکشنبه 1 تیر ماه سال 1382
نگاهم به بالا بوده؟
از این حقیقت می‌ترسم ،نمی‌تونم قبولش کنم، به غیر از این عادت داشتم
حتی تصور همین را که حالا بهش واقعیت می‌گن را، گناه می‌دانستم.
هنوز به این واقعیت عادت ندارم ، تحملش خیلی سخته... سخته...
می‌دانم بعدها کم‌کم عادت می‌کنم ولی این را هم می‌دانم که هیچ وقت عادی نمی‌شه
همیشه یک نقطه خیلی خیلی کوچیک هست که ثابت می کنه این حقیقت، وجود داره!
تو این لحظات مثل یک افیونی دنبال حقیقت تازه‌تر می‌گردم تا حقیقت فعلی را به غیر حقیقت تبدیل کنه.
اصلا هیچ اعتمادی به ثابت های تصوراتم ندارم ، همه‌شون متغیرند
چقدر بی‌اعتمادی عذاب آوره!

وقتی مهره‌های گردنم درد می کنه
باید فهمم،
زیاد به پایین خیره شدم یا
نگاهم به بالا بوده.

سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382
هراس
تمام تلاشهایش در تمام اوقاتش شاید، برای بیهوده نزیستن بود ،می‌خواست به گونه ای زندگی کند که بگوید "من هستم" ،طوریکه نامش ماندگار شود.
از ننگ می‌گریخت ،از ننگی که هراسش را داشت.
به مانند کسی که پایش را در باتلاقی می‌گذارد،  هنوز تا مچ پا بیشتر فرو نرفته، آنقدر دست و پا می‌زند که تماما در آن فرو می‌رود.
«... هراس من از بیهوده زیستن است.»
آری تمام هراسش از بیهوده زیستن بود.

یکشنبه 18 خرداد ماه سال 1382
همین جوری

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 102630


Webstats4U - Free web site statistics Personal homepage website counter

hit counters

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

Yahoo!See latest stories on Yahoo! News