خاکستر
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو
موضوع بندی

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 31 خرداد ماه سال 1386
هر چی

ناگهان پرده برانداخته ای یعنی چه

مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه

 

زلف در دست صبا گوش به فرمان رقیب

این چنین با همه در ساخته ای یعنی چه

 

شاه خوبانی و منظور گدایان شده ای

قدر این مرتبه نشناخته ای یعنی چه

 

نه سر زلف خود اول تو به دستم دادی

بازم از پای در انداخته ای یعنی چه

 

سخنت رمز دهان گفت و کمر سر میان

وز میان تیغ به ما آخته ای یعنی چه

 

هر کس از مهره مهر تو به نقشی مشغول

عاقبت با همه کج با خسته ای یعنی چه

 

حافظا در دل تنگت چو فرود آمد یار

خانه از غیر نپرداخته ای یعنی چه


شنبه 17 مرداد ماه سال 1383
یعنی ندید ما اینجا وایستاده بودیم

انتظار ... انتظار ... انتظار

نه .. نه.. اتنظار کشیدن  نه، انتظار داشتن.

.

.

.

خوابی یا بیدار!


یکشنبه 29 تیر ماه سال 1382
… و بلکه شاید هم خیلی کمتر!

دیگه حتی تحمل هم چاره ساز نیست چقدر زود کم آوردم! چقدر پشت کارم کمه ؟ یعنی من اینقدر ضعیفم؟

باید یه چیزی باشه تا حتی یه لحظه هم که شده منو از این فکر نجات بده .

باید بخوابم !باید خوابم ببره! اما حیف بازم دوباره باید بیدارشم باید دوباره بخوابم ... اه چقدر بخوابم ؟دیگه سست شدم.از صبح تا شب دارم ماست می‌خورم تا شاید خوابم ببره ...

داره خوابم می ببره چشمامو روی هم می‌زارم...

وای بازم بیدار شدم من خواب می‌خوام خواب یه خواب ابدی آره باید بمیرم چقدر خوب میشه اگه بمیرم شاید مرگ من باعث توقف این جریان بشه. آره مدتی دلشون برام می‌سوزه حداقلش مدتی راحتی داره اما نه, نمی‌تونم خودکشی کنم اصلا نمی‌شه خودکشی کرد باید دنبال کسی باشم که منو بکشه و اونهم برای کشتن بهانه می‌خواد و منم باید... .

یه ضربه به سرم

حالا روی زمین افتادم منتظر ضربه بعدی ام تا چند لحظه دیگه من میمیرم .

حالا چند نفر از مرگ من ناراحت می‌شن فکر می‌کنم خبر مرگم دیر برسه.

ضربه‌ای دیگر...

کی بیشتر از همه از مرگ من ناراحت می‌شه؟

ضربه بعدی...

ناراحتی ‌ها از مرگ فجیع منه یا از نبود من؟

ضربه بعدی...

چند روز ناراحت می‌شن ؟چند روز اشک می ریزن؟ مسیر زندگی کدومشون عوض میشه؟

ضربه بعدی...

عکس‌العمل بقیه چقدر مهمه؟

ضربه بعدی...

نه نه نه ...

ضربه بعدی...

من نمی‌خوام بمیرم!

ضربه بعدی...

حالا نه...

ضربه بعدی...

صدای نفسهام

ضربه بعدی...

سکوت مطلق.

ضربه بعدی...

ضربه بعدی...

.

.

.

ضربات بعدی...


***

خب بسه دیگه یه کم سرم گرم شد و فکرم مشغول. حالا دوباره همان فکر قبلی .

چهارشنبه 11 تیر ماه سال 1382
در زندگی زخمهایی ...
 اول کتاب بوف‌کور صادق هدایت می‌گه :
در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح آدم را میخورد..
.
.
.
چهار پنج سال پیش توی شرکتی کار می‌کردم, یک روز وقتی کارم تمام شد و داشتم کارتم رو به دستگاه حضور و غیاب می زدم منشی شرکت صدام کرد که تلفن با من کار داره ...
و به من گفته شد که امشب نباید خونه برم , و تا یک ماه خونه نرفتم ...

این که چرا توی اون یک ماه خونه نرفتم یا کجا بودم اصلا مهم نیست . تا زمانی یادآوری اون خاطره برام عذاب‌آور بود ولی کم کم به یک تجربه مهم تبدیل شد,  
زخمی بود که هنوز اثراتش توی روحم وجود داره,  ولی دیگه مثل خوره روحم را نخورد.
 

پنجشنبه 29 خرداد ماه سال 1382
واژه‌ها:
من هم دوست داشتن را، دوست دارم
دوست داشته شدن را هم، دوست دارم
دوست داشتن بی‌ واسطه را،
بی واسطه واژه‌ها
واژه‌های فریبا

***
و تنها با خلوص دلها
دل من،  دل تو ، دل ما 
و دلهای همگان
یک دل،  صد دل،  صدها دل

حال واژه‌ای برای من بیابید.
 

سه شنبه 13 خرداد ماه سال 1382
دلتنگی:
شده تا حالا دلتون برای کسی تنگ بشه؟
دلتنگی کی به سراغ ما میاد؟
بعضی‌ها راه به راه جلوی چشمامونند ولی بازم دلمون براشون تنگ می‌شه.
ولی بعضی‌ها...!

چهارشنبه 7 خرداد ماه سال 1382
نه از اون توبه ها...
غذا را که خوردم ، دانستم گرسنه بودم
از آب که سیراب شدم ، دانستم چقدر تشنه بودم
نفس که کشیدم،  احساس کردم هستم
وقتی فهمیدم هستم،  همه به من خیره شدند
این آخرین بار بود ،
توبه کردم...!

   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 102672


Webstats4U - Free web site statistics Personal homepage website counter

hit counters

Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

Yahoo!See latest stories on Yahoo! News