| |
| جمعه 13 مهر ماه سال 1386 |
| بانو ؛ میراث گاندی |
صبر و عدم خشونت مهمترین تاکتیک های آنگ سان سوچی برای مبارزه با دولت برمه است
گویا سالها صبر و مبارزه دارد ثمر می دهد. |
|
| |
| دوشنبه 21 خرداد ماه سال 1386 |
| گیر ندید |
اولین واکنش به دست دادن خاتمی با زنان در سایت بازتاب
"انتشار فیلم و تصاویری از دست دادن سیدمحمد خاتمی با چند زن، ابهاماتی را برای بسیاری از علاقهمندان وی به وجود آورده است. به گزارش خبرنگار «بازتاب»، در این فیلم که گویا مربوط به سفر رئیسجمهور سابق به ایتالیاست و صادق خرازی و محمدجواد فریدزاده او را همراهی میکنند، حجتالاسلام خاتمی پس از مراسم سخنرانی، به ابراز احساسات و احوالپرسی برخی از حاضران پاسخ میگوید و در این میان، با چند تن از زنان نیز دست میدهد. این در حالی است که بنا بر نظر قریب به اتفاق مراجع تقلید و مجتهدان، دست دادن با زن نامحرم، حرام است و در این میان، تنها آیتالله منتظری، آن هم با شرایطی، فتوا بر جواز چنین اقدامی داده است. این گزارش میافزاید: انتشار این فیلم و چنین اقدامی از سوی این چهره روحانی با شگفتی علاقهمندان متشرع خاتمی که امام خمینی، او را فرزند باتقوای خود خواندهاند، روبهرو شده است. به گفته این گروه، خاتمی باید پاسخ دهد که آیا فیلم مذکور دارای خدشه است، وی هنگام دست دادن با زنان حاضر در مسیر، متوجه جنسیت آنان نشده یا به حکم شاذ مورد اشاره عمل کرده است و یا موضوع چهارمی در میان بوده است؟"
سایت بازتاب در این موقعیت چه عملی را برای خاتمی پیشنهاد می کرد آیا او باید دستش را پس می کشید که به نظر من بی ادبانه ترین کار ممکنه بود و عملی جز این انتظار نمی رفت .
بازتاب بهتر است قسمت نظرات را باز بگذارد بعد از ۸000 بازدید کننده از این مطلبش هنوز نظری در آن دیده نمی شود.
و یا بجایش به اینجا مراجعه کنند و نظراتش را بخوانند.

مطلب تکمیلی: جوابیه دفتر محمد خاتمی و صادق خرازی به سایت بازتاب! |
|
| |
| یکشنبه 23 اردیبهشت ماه سال 1386 |
| هم میهن منتشر شد |

روزنامه هم میهن منتشر شد ولی باز هم شاهد یک مجله هستیم.بازم باید روزنامه را بخریم و برای خواندن مطالب آن وقت کم بیارم. |
|
| |
| دوشنبه 23 تیر ماه سال 1382 |
| گفته بودم! |
نگاهی به تیتر امروز روزنامهی رسالت بیاندازید. |
|
| |
| پنجشنبه 19 تیر ماه سال 1382 |
| از ادعا تا سانسور |

به جای تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل ـ نشست مطبوعاتی دفتر تحکیم وحدت طیف علامه، پیش از ظهر دیروز با حضور تعدادی از اعضای شورای مرکزی این تشکل، در محل سازمان ادوار تحکیم وحدت برگزار شد. بر اساس گزارش جان همینگ برای رویتر از تهران، بعد از یک کنفرانس خبری در تهران که بجای تحصن در مقابل دفتر سازمان ملل برگزار شده بود، نیروهای مسلح لباس شخصی با سه اتوموبیل به دانشجویان حمله کرده و سه عضو دفتر تحکیم وحدت را بعد از کنفرانس ربودند. شاهدان دیگر از حمله 15 مرد مسلح خبر داده اند. این افراد که بیسیم داشته اند، ماموران پلیس را که قصد ممانعت از آنها را داشتند از سر راه خود کنار زدند. رضا عامری نصب و آرش هاشمی دو تن از این ربوده شدگان هستند که با خشونت تمام و بد رفتاری به محل نامعلومی منتقل شدند.
حال وهوای دیروز را شاید بتوان به نوعی به یک حکومت نظامی نا نوشته تشبیه کرد اگر قانون اساسی(اصل ۷۹) برقراری حکومت نظامی را ممنوع نکرده بود قطعا دیروز شاهد برگزاری چنین حالتی میبودیم. آب و برق خوابگاههای دانشجویی قطع شده بود تا دانشجویان مجبور به ترک خوابگاهاشان کنند تا مثلا امنیت برقرار شود . دولت مدعی آزادی در مواجه با این وضعیت رسانهها را مجبور به سانسور کرد(برخلاف رویه مرسوم، خبرگزاری ایسنا تاکنون (01:00) هیچ خبری پیرامون حوادث شب گذشته بر روی خروجی اینترنتی اش منتشر نکرده است، ایرنا، ایلنا، خبرگزاری فارس و سایت بازتاب نیز هیچ گزارشی از این ناآرامی ها منتشر نکرده اند) گفته می شود که شورای عالی امنیت ملی ابلاغیهای شفاهی در این مورد را به مطبوعات و خبرگزاری ها گوشزد کرده است. سایت "خبرنامه امیرکبیر" دیروز فیلترگذاری شد حتی وزارت ارشاد نیز به خبرگزاری ها و خبرنگاران خارجی در ایران گفته در این وورد خبری مخابره نکنند. در صدا و سیما نیز که گویا هیچ اتفاقی در این روز نیفتاده در سالهای گذشته باز برنامهای دراین مورد پخش میشد ولی حالا هیچ... با این وجود ۲۳ تیر را چنان پاس خواهند داشت که...
|
|
| |
| چهارشنبه 18 تیر ماه سال 1382 |
| ۱۸ تیر به جای ۱۶ آذر |
ما را به خاطر بیاور ما را که تازه جوانی بیست و دو ساله بودیم. شور عشق در سینه داشتیم و پیش از آنکه عاشق شویم سینه بر خاک سوده، مردیم. ما را به خاطر بیاور ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار که در بازار، پیش از آنکه آوازخوان باشیم بر شاخهای تکیده از تکیهگاه خویش جان وا سپردیم به خاطر دارم پیامتان، سرنوشتتان را آری! و همیشه در گذرگاه خاطر در گذز است آواز صامت سینه سرخان سینه بر سیخ و تجسد آرزوهای بیست و دو سالهگان سینه بر سنگ و از تکرار یادشان شاید پیش از آنکه شاعر شوم، بیست و دو ساله بمیرم، آمین! عزت ابراهیمنژاد
« بنا به آمار منتشر شده توسط دانشجویان در طول سه سال بعد از حادثه ۱۸ تیر دانشجویان با دادن ۴۶۵ زندانی بیش از هر گروه دیگری هزینه اصلاح طلبی را پرداخته اند... در آستانه سالگرد 18 تیر، حکومتی که در سال های گذشته همواره دانشجویان را در تبلیغات و راه پیمائی های خود همراه داشت ناگزیر شده است که اعلام دارد که اجازه برپائی هیچ تجمعی در بیرون از دانشگاه ها نمی دهد. این تصمیم علاوه بر نگرانی از اغتشاش و به هم خوردن نظم عمومی نشان از شکست روحانیون و محافظه کاران در جلب نسل تازه ای دارد که در دوران جمهوری اسلامی متولد شده و برخلاف تبلیغات رسمی حکومت، می خواهد همانند همسن و سالان خود در همه جهان زندگی کند.» (مسعود بهنود BBC)
تا کنون بیش از ۸۰۰۰ نفر از نخبگان سیاسی فرهنگی شامل مقامات دولت ایتالیا، شهرداران و استانداران ، رهبران احزاب ، نمایندگان مجالس ، کارگردانان ، روزنامه نگاران و دانشگاهیان ایتالیا و ... با انتشار بیانیه های جداگانه ای از تظاهراتی با عنوان « امروز من ایرانی هستم » اعلام حمایت نموده اند. در این بین بودن بعضی اسامی به قضیه جذابیت داده است: جولیانو آماتو : نخست وزیر سابق و قائم مقام - والری ژیسکاردستن: در کمیسیون قانون اساسی اتحادیه اروپا و نخست وزیر سابق فرانسه
میزان گستردگی حمایت از تظاهرات فردا بعد ازظهر نخبگان ایتالیا در حمایت از خواسته های دانشجویان ایرانی از سوی محافل سیاسی و مطبوعات ایتالیا که ریاست دوره ای اتحادیه اروپا را بر عهده دارد با « اعجاب برانگیز و بی سابقه » توصیف شده است. این تظاهرات فردا در سالگرد واقعه ۱۸ تیر در میدانی که در سال ۱۶۰۰ میلادی جردانو برونو روحانی و فیلسوف مشهور با فتوای روحانیون و به جرم ارتداد در آن به آتش کشیده شد برگزار خواهد شد.(gooya news)
بدون شرح: به نقل از ایلنا اعضاء محترم انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای تهران ( دفتر تحکیم وحدت ) با اهداء سلام وتحیات با احترام، همانگونه که مطلعید نمایندگان شما در مجلس شورای اسلامی به ویژه ریاست محترم مجلس شورای اسلامی ، درحد توان و امکانات پیگیر مطالبات به حق شما عزیزان در خصوص آزادی دانشجویان بوده و چشم انداز مثبت نیز پیش رواست. تاکنون تعدادی از دانشجویان زندانی در سراسر کشور آزاد شده و امیدواریم شاهد آزادی بقیه عزیزان نیز باشیم. لذا تقاضای مشفقانه داریم، از هرگونه تجمع و تحصن در مقابل دستگاههای داخلی و بین المللی پرهیز نموده تا در فضایی آرام مطالبات شما پیگیری شود. فاطمه حقیقت جو، میثم سعیدی، علی اکبر خوئینی، رضا یوسفیان، علی تاجرنیا
دانشجو و دانشگاه در نظامهای استبدادی حال که حاکمیت با هر نوع تظاهرات دانشجویی حتی در داخل دانشگاهها مخالفت میکند و کوی دانشگاه تهران را به روی دانشجویان میبندد تا به خیال خود یاد این روز را از خاطرهها بزداید بیاییم همگی در شب و روز هیجده تیرشمعی برافروزیم و یاد و خاطرة هزاران عزیز چون قندچی شریعترضوی و بزرگنیا و ابراهیمنژاد را که طی نیم قرن در دفاع از آزادی و عدالت و دموکراسیخواهی جان باختند بیش از پیش گرامی داریم.(محمدملکی)
|
|
| |
| یکشنبه 8 تیر ماه سال 1382 |
| این کدام کوه است و او کدام مرد است؟ |
امروز آخرین شمارهی آن چیزی که ما همشهری مینامیدیمش منتشر شد. آخرین مطلبی این شماره داستانکیست. شما از این داستانک چه میفهمید؟ این کدام کوه است و او کدام مرد است؟
کوه
« این بیستمین بار بود که مأمور می شدم با مرد بزرگ مذاکره کنم. این بار جسورتر بودم. زانوهایم نمی لرزید و می توانستم مستقیم توی چشمان او نگاه کنم. او مردی است بزرگ و توانا، آنقدر که توانسته کوهی را جابجا کند. کوهی که مابین ما بود و دشت های آن سو. کوه را برداشت و با آن راه دره ای را سد کرد که رودخانه از آن می گذشت. راه ما به دشت ها کوتاه تر شد و از سیلاب های گاه به گاه رودخانه هم راحت شدیم. او از آن پس بزرگ کدخدایان شد. مرضی همه گیر می آمد، سراغ او می رفتیم، نه حکیمی که هرگز تپه ای را هم جابجا نکرده بود. سرما درختان را می خشکاند، از او چاره می خواستیم، نه باغبان پیر که با بیلچه اش حداکثر کرتی را می توانست جابجا کند. چارپایان رعشه مرگزا می گرفتند، هیچکس سراغی از بیطار نمی گرفت، چشم درد می آمد، کسی به خاطر نمی آورد خانه کحال کجاست، زیرا تنها مرد بزرگ بود که کوهی را جابه جا کرده بود. اینک سالها گذشته بود، خشکسالی ریشه تناورترین درخت ها را هم سوزانده بود. از گله ها چیزی نمانده بود و امراض لاعلاج مردم را یک به یک روانه قبرستان می کرد. چاره هایی که به حکم مرد بزرگ به کار می بستیم، هیچکدام موثر نبود. حلق همه تشنه بود. رودخانه را می خواستیم دوباره. اما این کوه لعنتی انگار هرگز نمی خواست دوباره جابجا شود. و حالا آمده بودم که به نمایندگی از مردم برای بیستمین و آخرین بار با او گفت وگو کنم. مرد بزرگ چون همه آنچه را که گفتم، شنید، بنای گریستن گذاشت. باور نمی کردم مردی که کوهی را جابجا کرده، گریه کند. آشکار بود که حرف تازه ای ندارد. این هم عجیب بود از مردی که کوهی را جابجا کرده. به تأثر و افسوس گفت می داند که کدخدایان می خواهند بزرگی دیگر برگزینند، و از این بابت چون آدمی بیچاره گریست. این هم عجیب بود از مردی که کوهی را جابجا کرده. چون دیگر اشکی در چشم های او نماند و آرام گرفت، پرسشم را گفتم: چرا او که روزی توانسته کوهی را جابجا کند، نمی تواند برای رهایی مردم از این درد و بلا کاری کند؟ از پنجره چشم دوخت به کوه، که پیش روی ما بود و آفتاب داشت پشت آن غروب می کرد. وقتی که دیگر از آفتاب هیچ نشانه ای نماند، انگار با خودش نجوا کند، گفت: این کوه... همین کوه... حالا می فهمم هرگز نگذاشت کاری تازه بکنم... یا به فکری تازه برسم... همین کوه. کنار او ایستادم. می دانستم هیچکس مثل من تا حالا او را اینطور ترحم انگیز ندیده است. گفتم: ما هم همین طور. این کوه حتی نشانی خانه حکیم و بیطار و باغبان را از خاطرمان برد. من و مرد بزرگ با چشمانی اشکبار رو به سمت کوه ایستاده بودیم، که حالا دیگر در تاریکی شب اصلا دیده نمی شد .»
ناصر کرمی
|
|