| |
| جمعه 28 شهریور ماه سال 1382 |
| نوستالژی (قسمت سوم) |
با آهنگی در سبک نواهای ژاپنی،صدای زنگوله، یه سنجاب کوچولو تند و تند رد میشه از درخت بالا میره توی سوراخ ، با یه ضربه دندان گردو را نصف میکنه.
 سنجاب کوچولو (BANNERTAIL) داستان سنجاب کوچکی که در تله انسانها گرفتار میشود و گربه مادهای به عنوان مادر از او در یک مزرعه نگهداری میکند و نام او را بنر میگذارد. بنر و مادر گربهاش به خوبی با هم زندگی میکنند تا اینکه در آتشسوزی مزرعه از مادرش جدا میشود و به سوی جنگل فرار میکند. بنر در جنگل با حیوانات آنجا برخورد میکند و با تجربیات جدیدی روبرو میشود .
بنر یکی از آن کارتونهایی بود که من واقعا از دیدنش لذت میبردم و الان هم از به خاطر آوردنش. ـ شخصیت "گوجا" که همیشه مخالفت میکرد با اون ابروهای پهنش. ـ "خاله لاری" با اون بچهاش "کلی" که همیشه از دست مراقبتهای زیادی مادرش فراری بود. ـ "سو" دختری که با پدر بزرگش زندگی میکرد و از همه دلبری میکرد . ـ "رادا" که همیشه با بنر بد بود که فکر کنم بخاطر سو بود و به بنر حسودی میکرد. ـ "عمو جغد شاخدار" نقطه عطفی در این مجموعه به حساب میآمد که برخلاف غریزهاش از خوردن بنر خودداری میکرد. یه صحنه داشت که لاک پشتی بود و میخواست رادا رو بخوره و هر چیزی رو که گاز می گرفت ول نمیکرد بنر برای نجات رادا رفت و از لاک پشته خواست که دمش را گاز بگیره و ول نکنه که لاک پشته در حالی که میخواست دم بنر را گاز بگیره بنر دمش را جمع میکنه و لاک پشته شاخه درختی را گاز میگیره و ول نمیکنه تا رادا فرار میکنه و اونجا رادا با بنر خوب میشه. مجموعه بنر اقتباسی از نوشتههای Earnest Thompson Seton که این مجموعه هم از محصولات کمپانی NIPPON ANIMATION که در سال 1979 ساخته شده است. |
|
| |
| دوشنبه 24 شهریور ماه سال 1382 |
| می توان بر جهت تقدیری فایق شد |
گاهی اوقات با وجودی که هیچ اعتقادی به تقدیر و قسمت روزگار نداریم آینده را با سکوت و رخوت و بی تحرکی خود به سرنوشت میسپاریم. یا در نوع عکسالعملمان تردید داریم یا واقعه پیش آمده فرای آن چیزی بوده که انتظار داشتیم.
یه حبه انگور از یه خوشه انگور یا یه خوشه انگور از تاکستان |
|
| |
| چهارشنبه 19 شهریور ماه سال 1382 |
| نوستالژی(قسمت دوم) |
دو ردیف گاو در حال گذشتن از تصویر با یک آهنگ آخر حال گیری (ولی نه به اندازه آهنگ تیتراژ گزارش هفتگی) دنی با حیوونش رد میشه.
 بچههای کوه آلپ (THE ALPS STORY) این مجموعه داستان دختری بنام آنت را روایت میکند که در یکی از دهکدههای سوئیس به همراه پدر و مادر باردار و مادر بزرگش زندگی میکند آنت با پسری بنام لوسین رابطه دوستانهای دارد. مادر آنت هنگام زایمان میمیرد و برادر آنت (دنی) زنده میماند بعد ا چند سال دنی در یک حادثهای که به نوعی لوسین در آن مقصر بوده از دره پرتاب میشود و توان راه رفتن را از دست میدهد. پس از این حادثه آنت که لوسین را مقصر میدانسته با او قهر میکند... تا اینکه بعد از یک عمل فداکارنه لوسین به نوعی در درمان دنی کمک میکند و این رابطه دوستانه دوباره شکل میگیرد. در این مجموعه شخصیت پیرمردی که در جنگل به تنهایی زندگی میکند و کار خراطی روی چوب را به لوسین یاد میدهد از کاراکترهای جالب آن است.
مجموعه کارتونی محصول 1983 کمپانی انیمیشن سازی ژاپن NIPPON ANIMATION است. در ایران از شبکه ۲ پخش میشد.
|
|
| |
| دوشنبه 17 شهریور ماه سال 1382 |
| مردی که زمین را سبز می خواست |
 احمد شاه مسعود از آن دست کسانی است که اسطوره نام گرفتند ولی اسطورهای که میشد او را با پوست و گوشت فهمید او که پس از مرگش همچنان زنده است. با تک تک افغانیهایی که صحبت میکنم اول کسی است که نام او را بر زبان دارند . مسعود در سرزمینی متولد شد که یکی از علتهای عقب افتادگی آن اختلافات قومی ملتی است که متشکل از اقوام مختلف است اما از مسعود تاجیک تمام اقوام به نیکی یاد میکنند. اسطورههای مبارز قرن گذشته اغلب کسانی بودند که تنها جنگ و مبارزه را آموخته بودند و هنگامی که زمامداری سرزمینشان را بدست گرفتند ملبس به یونیفورم نظامی و چریکی شدند و با مخالفانشان چنان کردند که روزی بر آنها روا داشته بودند . مسعود در حیطه اختیارات خود در مناطقی که طی نبرد با طالبان در اختیار داشت هیچ اسیری را اعدام نکرد و تا آخرین لحظه سعی در توافق با طالبان داشت. ۱۸ شهریور ۱۳۸۰ دو خبرنگار عربی که برای مصاحبه با مسعود رفته بودند که در دوربین تصویر ــبرداریشان بمبی کار گذاشته شده بود . انفجار این دوربین خاموشی مسعود را در پی داشت . دو روز پس از آن در ۲۰ شهریور (۱۱ سپتامبر) برجهای تجارت جهانی فرو ریخت و همچنان انگیزه قتل مسعود و مسببان آن زیر ویرانههای این آسمانخراشها مدفون شد . او را شیر دره پنجشیر مینامیدند جایی که نه ارتش شوروی و نه طالبان توانستند آنجا را اشغال کنند درهای که در آنجا متولد شد و اکنون در آنجا آرمیده است.
« اگر بگذارند که ما به وحدت ملی دست یابیم همه آرمان ها و آرزوها بر آورده خواهد شد این وطن آزاد شده از نوع ساخته خواهد شد من این را باور دارم. آرزوهای بزرگی در سر داریم تا روزی فرا برسد که وجبوجب این سرزمین باستانی و زیبا آباد گردد و به امید آن روز که همه کودکان وطن خوشبخت باشند. همیشه در رویای روزی هستم که این مردم بی هیچ وحشتی آزاد زندگی کنند و من آن روز را ببینم و تا آن روز دست از مبارزه بر نخواهم داشت. به امید آ» روز که صلح پایدار در کشور ما برقرار گردد تفنگ ها ذر سلاح خانه ها باش و قلمها به کار افتد و آن روز دور نیست من آن روز را میبینم. » |
|
| |
| یکشنبه 16 شهریور ماه سال 1382 |
| نوستالژی |
(قسمت اول) : الفی
 الفی (ALFIE ATKINS) یا به قول خود سوئدیها Alfons Åberg یکی از کارتونهایی بود که از شبکه ۲ پخش میشد و با صدای روایت گری بسیار زیبای ژاله علو همراه بود . الفی یک کودک سوئدی که به نوعی فرهنگ کودکان دهه ۷۰ و۸۰ کشورهای اسکاندیناوی را که شهرنشینی مختص آن دوره را تجربه میکردند روایت میکند . الفی کودکی بود که در حومه یکی از شهرهای مدرن بسر میبرد که زندگی تنهایی بعد از آمدن از مدرسه تا زمان برگشت پدر از سر کار را تجربه میکرد نه زیاد هیکلی و نه زیاد کوچک بود و بر اساس نصیحت پدر ش با کسی دعوا نمیکرد و فقط باید ازخودش دفاع میکرد بنا به علتی (خاطرم نیست ) مادر در کنارش نبود . یکی از زیباترین قسمتهایش بازی و خیال پردازی با پدرش بود که اطاقک پرندهای میسازند که در خیالشان پرواز میکند این اطاقک با تکان چکشی به پرواز در میآمد و الفی و پدر روایت های متفاوتی از تخیلاتشان از این پرواز دارند . الفی دوستی دارد که گاهی اوقات به او سر میزند و ماجراهای جالبی بین این دو صورت میگیرد مانند زمانی که مادر بزرگ به خانه آنها آمده بود و برای الفی و دوستش شیرینی میپخت . شیرینی ها در بالای یک کمد است و این دو برای خوردن آن شیرینی ها نقشه میکشند .
کارتون الفی اقتباسی از سری کتابهای مصور به همین نام باتصویرگری گانیلابرگستروم (Gunilla Bergström ) نویسنده و روزنامهنگار سوئدی که از 1973 تا 1998 منتشر شده است.
سایت : ALFIE ATKINS |
|
| |
| شنبه 15 شهریور ماه سال 1382 |
| یادش بخیر |
دوران بچگی جالبی داشتیم که هنوز هم خاطرات آن زمان از عمیقترین نوستالژی ها برای منه.(آژیر و موشک بارون و تو پناهگاه درس خواندن را فاکتور میگیرم). تلویزیون دو تا شبکه داشت . شبکه یک تا بعد از ظهر برنامه نداشت یه اخبار استان میداد بعدش ساعت: ۵ برنامه کودک با اون تیزرش که پسره پرواز میکرد و پردهها بالا میرفت . شبکه دو هم صبحها یه سری برنامه کودک و برنامه خانوادگی داشت بعد تا بعد از ظهر برنامه نداشت دوباره ساعت :۶ برنامه کودک داشت ولی دیدن کارتون صبحها وقتی از خواب پا میشدم یه صفای دیگه داشت سینی صبحانه را جلوی تلویزیون میبردم مثلا بامزی را نشان میداد اون قسمتش که الاغه با اسبها مسابقه سرعت میده آخرشم زبونشو بیرون میاره و برنده میشه. شخصیت شرمان تو همین کارتون کاراکتر جالبی بود که بعدها تا دوران دبیرستان هم همه شرمان صدام میزدند چون سر کلاس زیاد میخوابیدم.
واتو واتو . الفی . رابرت(کرواتش میرفت تو سوپش) . بنل:سنجاب کوچولو . جعبه اسباب بازی . وقتی بابا کوچک بود . باربا پاپا . هادی و هدی . رامکال . دهکده حیوانات . علی کوچولو . بچههای آلپ . خونه مادر بزرگه . دختری بنام نل . پت پستچی . فانوس دریایی . بلفی و لی لی بیت و... اینها از شبکه ۲ پخش میشد .
از شبکه ۱ هم بودن کارتونهایی مثل: مهاجران . خانواده دکتر ارنست . سفرهای سندباد . بچههای مدرسه والت . پینوکیو . نیک و نیکو . پسر شجاع . ۱۵ برادر . میشکا و ماشکا . داستانهای وحوش . آدم برفیهای کوچولو . تنسی تاکسیدو . اسلایدی ویبلاش داگدلی دورایت . بازم مدرسهام دیر شد . محله بروبیا . آچین و واچین . حنا دختری در مزرعه و...
کودکان این دوره برنامههای جالبی برای دیدن ندارند من از توی آنها فقط گربه سگ . هی آرنولد . قلعه هزار اردک . گریمی و لاکی لوک را پسندیدم.
کارتونهایی هم هستند که امکان پخش آنها از تلویزیون دولتی! ایران نیست اگر مثلا سیمسونها پخش میشد یکی از محبوبترین ها بود.
از این به بعد مروری به این کارتونهای خاطره انگیز و ارائه لینکهایی در این مورد میکنم. |
|
| |
| یکشنبه 9 شهریور ماه سال 1382 |
| یه پرندهاس که از پرواز خود خستها |
رضا ادعا داشت: که هیچ وقت یا حداقلاش میگفت فلان وقت! من اما میگفتم هر وقت شد، شد. رضا زد زیر حرفش خیلی زود. من هم نیمچه راهی رفتم و برگشتم خیلی زود. الان هم که با هم صحبت میکنیم دلتنگیهامان یکی شده و در آنچه که دلگیرمان میکند مشترکیم. مثل اینکه از این فضا باید فاصله گرفت که عجب فضایی شده. شاید دوباره شروع کردیم خیلی دیر.
« بیا ای خسته خاطر دوست! ای مانند من دلکنده و غمگین من اینجا بس دلم تنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی فرجام بگذاریم .»
|
|